نه راز زنانی که هر چه می‌خواهند به دست می‌آورند – ١۴

این همان مورد سوزان مولیناری، نماینده‌ی کنگره از شهر استتن ایسلنداز نیویورک است که سخن‌رانی گشایش کنوانسیون ملی دمکرات‌ها را در سال 1996 ارائه کرد و اخیرا پیش از این که مدت نمایندگی‌اش تمام شود از کار استعفا داد تا در تلویزیون CBSبه کارگردانی و روابط عمومی مشغول شود .

مولیناری می‌گوید : « فکر نمی‌کنم هرگز برایم پیش آمده باشد که از خواب بلند شوم و بگویم این همان چیزی است که می‌خواهم انجام دهم . درعوض در جست‌وجوی فرصت‌ها هستم و وقتی فرصتی پیش می‌آید / بسته به این که از آزمایش کردن آن پشیمان خواهم شد یا نه / آن فرصت را غنیمت می‌شمارم یا غنیمت نمی‌شمارم . »

به نظر می‌آید که چندان رمانتیک نباشد ، مگر نه ؟ خیلی به‌تر است که انسان چیزی را از صمیم قلب بخواهد و برای رسیدن به آن هر روز تلاش کند . با این حال ، زنانی که به آن‌چه می‌خواسته‌اند رسیده‌اند ، در مورد سرنوشتشان انسان‌های رمانتیک و ناامیدی نیستند . آن‌ها این واقعیت را پذیرفته‌اند که الزاما این طور نیست که انسان از بدو تولد می‌داند چه می‌خواهد ، بل‌که باید به جست‌وجوی آن برود و آن را پیدا کند .

آن‌ها می‌دانند که کارهای زیادی وجود دارد که می‌توانند انجام بدهند و به‌تر است یکی از آن‌ها را ( حداقل برای مدتی ) انتخاب کنند و دیگر به فکر این نباشند که آیا ممکن است کار دیگری به‌تر باشد ؟

یکی از طراحان مشهور ، سینتیا رولی، اولین لباس خود را در هفت سالگی طراحی کرد ، ولی هرگز در نظر نداشت طراح مد شود ، چه برسد به این که جایزه‌ی انجمن طراحی مد به نام پری ‌الیسرا از آن خود کند . او به نوعی از روی شانس به این شغل کشیده شد .

او می‌گوید : « همواره فکر می‌کردم که یک نقاش خواهم شد و در موسسه‌ی هنر شیکاگو در هنرهای زیبا تحصیل خواهم کرد . تا مدت‌ها بعد ، یعنی زمان مدرسه ، حتا نمی‌دانستم که مد یک درس انتخابی است . من از یک خانواده‌ی نقاش هستم ، بنابراین همیشه رسم می‌کردم و نقاشی می‌کشیدم . من خیاطی می‌کردم زیرا فکر می‌کردم که با این روش آدم می‌تواند لباس درست کند . من در یک شهر واقعا کوچک در میدوستبزرگ شدم و در آن‌جا اصلا فروش‌گاهی برای خرید نبود . فروش‌گاه‌ها از محل ما یک ساعت فاصله داشت . می‌خواستم چیزهایی بسازم ، چیزهایی خلق کنم . حتا زمانی که در بزرگ‌سالی به مد وارد شدم ، فعالیت‌های من صرفا راهی بود برای خلاق بودن . این کار با نقاشی و رسم متفاوت بود . حتا اگر مبلمان می‌ساختم یا دوچرخه طراحی می‌کردم باز خوش‌حال می‌شدم .»  

پس فکر نکنید که تنها یک چیز عالی برای انجام دادن یا دوست داشتن و یک محل عالی برای زندگی کردن وجود دارد . نباید دست روی دست بگذارید و منتظر باشید تا الهام به در خانه‌تان بیاید . حالا وقت آن است که به جست‌وجوی آن‌چه واقعا می‌خواهید بروید . به جست‌وجوی آن‌چه شما را کامل می‌کند .

.
.
.
.
پ.ن. ادامه دارد .

 

 

/ 0 نظر / 10 بازدید